close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه|داستان عاشقانه جدید|بهترین سایت داستان های عاشقانه

 

 با سلام خدمت دوستان گلم خیلی خوش اومدید به سایت لاو استوری,لحظات و ساعات خوب و

خوشی را برای شما آرزومندیم,خب سایت لاو استوری اولین و بهترین سایت در زمینه داستان

عاشقانه است و بیشتر تمرکزمان رویه داستان عاشقانه است و سعی میکنیم تو زمینه های دیگه

و با موضوعات دیگه مطلب عاشقانه و موضوعاتی با مطلب های خوب دیگه ای رو خدمت شما

دوست عزیزمون ارائه بدیم و علاقه مندان به داستان نویسی هم میتونند با قبول شرایط و قوانین

جزو نویسندگان خوب لاو استوری بشند و کسانی هم که داستان خودشون و یا دوستانشون رو

میخوان ارسال کنند با خوندن قوانین و آموزش ارسال کردن داستان خیلی راحت میتونن داستان

مورد نظرشونو واسمون ارسال کنند تا در سایت لاو استوری نمایش داده شه و بزودی با حمایت

کاربران و دوستان عزیز برای ارسال  کننده ها و نویسندگان عزیز مسابقه به همراه جایزه خوب

میزاریم تا با رقابت کیفیت سایت رو هم بالا ببریم و سعی خودمون رو میکنیم تا هر روز بهتر از

دیروز باشیم منتظر نظرات پیشنهادات و انتفادات شما هستیم یاحق خدانگهدارقلب

 

قوانین ارسال داستان و نویسندگی در لاو استوری: کلیک کنید

 

آموزش و راهنمایی ارسال داستان در لاو استوری: کلیک کنید



لینک ثابت

درباره : داستان عاشقانه , رمان عاشقانه , داستان عاطفی , سایر موضوعات , اخبار لاو استوی ,
برچسب ها : لاو استوری , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جدید , داستان عاشقانه کوتاه , داستان عاشقانه غمگین و گریه دار , داستان عاشقانه واقعی , داستان عاشقانه جذاب و خفن , داستان عاشقونه , داستان لاو , داستان عشق , داستان عشقی , داستان لاو استوری , داستان های عاشقانه , داستان کوتاه عاشقانه , داستان عاشقانه ایرانی , داستان عاشقانه خارجی , داستان , عاشقانه , عشق , لاو ,
بازدید : 195
[ چهارشنبه 25 آذر 1394 ] [ 15:10 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()

 

دو ماه تموم بود که تو قلبم دوستش داشتم و به جز خودم هیچ کس نمی دونست اینقدر دوستش داشتم که هیچ دختری رو دیگه نمی دیدم میخاستم بهش بگم دوستش دارم اما نمیتونستم چون معتاد ترامادول بودم  و میترسیدم که نتونم خوشبختش کنم و خودمو در حدش نمیدونستم تا این که تصمیم گرفتم قرص رو ترک کنم و بهش بگم که میخامش دومین روز ترکم بود چون خودش تلفن نداشت که بتونم باهاش ارتباط بگیرم یکی از دوستاشو واسطه کردم که به پریسا بگه دوستش دارم روز بعد دوستش برام جوابشو آورد و گفت : که پریسا گفته منم دوست دارم اون روز انقدر خوش حال شدم که حد و مرز نداشت و با هر بدبختی و دردی که بود...

 

بقیه در ادامه مطلب...

 



ادامه مطلب


درباره : داستان عاشقانه , جدید , کوتاه ,
برچسب ها : داستان عاشقانه جدید محمد و پریسا , داستان محمد و پریسا , داستان عاشقانه شاد محمد و پریسا , داستان عاشقانه کوتاه محمد و پریسا , داستان عاشقانه بلند محمد و پریسا , داستان عاشقانه غمگین محمد و پریسا , داستان عاشقانه , لاو استوری محمد و پریسا , داستان عاشقانه محمد و پریسا , داستان عاشقانه قدیمی محمد و پریسا , داستان عاشقانه واقعی محمد و پریسا , داستان عاشقانه زیبا محمد و پریسا , داستان عاشقانه ایرانی محمد و پریسا , داستان عاشقانه جذاب محمد و پریسا , داستان عاشقانه خفن محمد و پریسا , داستان عاشقانه احساسی محمد و پریسا , داستان عاشقانه رمانتیک محمد و پریسا , داستان لاو محمد و پریسا , داستان عاشقانه پند آموز محمد و پریسا , داستان عاشقانه گریه دار محمد و پریسا ,
بازدید : 283
[ شنبه 18 ارديبهشت 1395 ] [ 17:0 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()

 

راستش من تو یک خانواده معمولی به دنیا اومدم وقتی ۱۵سالم بود قیافه زیبایی داشتم

و خیلی شیطون بودم دوست داشتم تمام کار هار تجربه کنم تقریبا همه رو تجربه کرده

بودم الا دوستی با جنس مخالف روبه روی مدرسمون یه بوتیک مردانه بود که رامین

رو اون بوتیک کار میکرد قیافه زیبایی داشت تقریبا دل همه دخترای مدرسمون رو

برده بود یه روز که توی حیاط مدرسه نشسته بودیم و بچه ها داشتن در مورد رامین

صحبت میکردن تا اینکه یکی از دوستام گفت نگین تو که قشنگی چرا نمیری شانست رو

امتحان کنی اون لحظه جلو دوستام بهم بر خورد زنگ کلاس رو زدن وقتی توی کلاس

بودم  تمام فکرو ذهنم پیش حرف دوستم بود با خودم گفتم من که همه چیز رو امتحان

کردم این یکی رو هم  امتحان میکنم اگه قبول کرد مدتی برای پز دادن جلو دوستام باهاش

دوست میشم بعد رابطم رو باهاش قطع می کنم تو این فکرا بودم که زنگ زده شد اومدم

خونه نهار خوردم کلی فک کردم تا به این نتیجه رسیدم عصر به بهانه خرید لباس برم

تو مغازه اش عصر که شد یکم به خودم رسیدم و یه ارایش مختصری کردم و رفتم بیرون

مسقیم رفتم به سمت مغازه رامین رفتم داخا مغازه دیدم رامین داره با مشتری هاش حرف

میزنه منم از فرصت استفاده مردم رفتم تو نخش دیدم پسر خوش قیافه ای هستش یه لحظه

به خودم اومدم دیدم داره نگام می کنه فورا...

 

 

بقیه در ادامه مطلب...




ادامه مطلب


درباره : داستان عاشقانه , قدیمی , بلند ,
برچسب ها : لاو استوری نگین و رامین , داستان عاشقانه ایرانی نگین و رامین , داستان عاشقانه خفن نگین و رامین , داستان عاشقانه رمانتیک نگین و رامین , داستان عاشقانه جدید نگین و رامین , داستان عاشقانه کوتاه نگین و رامین , داستان عاشقانه غمگین نگین و رامین , داستان عاشقانه گریه دار نگین و رامین , داستان عاشقانه پند آموز نگین و رامین , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه نگین و رامین , داستان عاشقانه زیبا نگین و رامین , داستان عاشقانه احساسی نگین و رامین , داستان عاشقانه جذاب نگین و رامین , داستان نگین و رامین , داستان لاو نگین و رامین , داستان عاشقانه شاد نگین و رامین , داستان عاشقانه قدیمی نگین و رامین , داستان عاشقانه بلند نگین و رامین , داستان عاشقانه واقعی نگین و رامین ,
بازدید : 217
[ شنبه 18 ارديبهشت 1395 ] [ 4:26 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()


مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد.یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد.مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیردمامان دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند. برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم و دفتر را برداشتم و...

بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب


درباره : داستان عاطفی , بلند ,
برچسب ها : داستان خفن من یک دخترم , داستان کوتاه من یک دخترم , داستان آموزنده من یک دخترم , داستان جدید من یک دخترم , داستان بلند من یک دخترم , داستان عاطفی من یک دخترم , داستان جالب من یک دخترم , داستان جذاب من یک دخترم , داستان پند آموز من یک دخترم , داستان احساسی من یک دخترم , داستان قدیمی من یک دخترم , داستان زیبا من یک دخترم , داستان غمگین من یک دخترم , داستان , داستانک من یک دخترم ,
بازدید : 127
[ چهارشنبه 18 فروردين 1395 ] [ 14:24 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()

 

 

روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: «چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟»

پسر جواب داد: «دلیلشو نمی‌دونم؛ اما واقعاً دوسِت دارم

تو هیچ دلیلی نمی‌تونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟ چطور می‌تونی بگی عاشقمی؟

من جداً دلیلشو نمیدونم؛ اما می‌تونم بهت ثابت کنم!

 

بقیه داستان در ادامه مطلب...



ادامه مطلب


درباره : داستان عاشقانه , قدیمی , کوتاه ,
برچسب ها : داستان عاشقانه ایرانی هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه هنوزم عاشقتم , داستان هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه غمگین هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه واقعی هنوزم عاشقتم , داستان لاو هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه رمانتیک هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه خفن هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه کوتاه هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه جذاب هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه پند آموز هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه شاد هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه زیبا هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه قدیمی هنوزم عاشقتم , لاو استوری هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه جدید هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه گریه دار هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه احساسی هنوزم عاشقتم , داستان عاشقانه بلند هنوزم عاشقتم ,
بازدید : 157
[ سه شنبه 17 فروردين 1395 ] [ 3:6 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()



پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیممی دونستیم بچه دار نمی شیم ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماستاولاش نمی خواستیم بدونیم با خودمون می گفتیم عشق مون واسه یه زندگی رویایی کافیهبچه می خوایم چی کار؟در واقع خودمونو گول می زدیمهم من هم اونهر دومون عاشق بچه بودیم تا اینکه یه روزعلی نشست رو به رومو گفت:اگه مشکل از من باشه تو چی کار می کنی؟فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم خیلی سریع بهش گفتم:من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد گفتم:تو چی؟گفت:من؟ گفتم:آره اگه مشکل از من باشه…

 

بقیه داستان در ادامه مطلب...

 



ادامه مطلب


درباره : داستان عاشقانه , قدیمی , کوتاه ,
برچسب ها : داستان عاشقانه کوتاه مهناز , داستان عاشقانه جذاب مهناز , داستان عاشقانه گریه دار مهناز , داستان عاشقانه احساسی مهناز , داستان عاشقانه غمگین مهناز , داستان عاشقانه واقعی مهناز , داستان لاو مهناز , داستان مهناز , داستان عاشقانه جدید مهناز , داستان عاشقانه قدیمی مهناز , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه ایرانی مهناز , داستان عاشقانه پند آموز مهناز , داستان عاشقانه زیبا مهناز , داستان عاشقانه شاد مهناز , داستان عاشقانه مهناز , داستان عاشقانه بلند مهناز , داستان عاشقانه خفن مهناز , لاو استوری مهناز , داستان عاشقانه رمانتیک مهناز ,
بازدید : 131
[ پنجشنبه 12 فروردين 1395 ] [ 14:23 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()

 

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..

 

بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب


درباره : داستان عاشقانه , قدیمی , کوتاه ,
برچسب ها : داستان عاشقانه شاد عمل قلب , داستان عاشقانه واقعی عمل قلب , داستان عاشقانه زیبا عمل قلب , داستان عاشقانه , داستان عمل قلب , داستان عاشقانه جذاب عمل قلب , داستان عاشقانه احساسی عمل قلب , داستان عاشقانه کوتاه عمل قلب , داستان عاشقانه رمانتیک عمل قلب , لاو استوری عمل قلب , داستان عاشقانه جدید عمل قلب , داستان عاشقانه غمگین عمل قلب , داستان عاشقانه قدیمی عمل قلب , داستان عاشقانه پند آموز عمل قلب , داستان عاشقانه گریه دار عمل قلب , داستان عاشقانه بلند عمل قلب , داستان عاشقانه ایرانی عمل قلب , داستان عاشقانه عمل قلب , داستان عاشقانه خفن عمل قلب , داستان لاو عمل قلب ,
بازدید : 155
[ پنجشنبه 05 فروردين 1395 ] [ 20:14 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()

 

 

قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ،توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم . چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد . تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود . تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان ، یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید. از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و … در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

 

بقیه داستان در ادامه مطلب...



ادامه مطلب


درباره : داستان عاشقانه , بلند ,
برچسب ها : داستان عاشقانه کوتاه شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه , لاو استوری شاخه گل خشکیده , داستان شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه ایرانی شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه گریه دار شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه شاد شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه رمانتیک شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه خفن شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه واقعی شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه احساسی شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه بلند شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه قدیمی شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه زیبا شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه جدید شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه غمگین شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه پند آموز شاخه گل خشکیده , داستان لاو شاخه گل خشکیده , داستان عاشقانه جذاب شاخه گل خشکیده ,
بازدید : 163
[ دوشنبه 26 بهمن 1394 ] [ 3:50 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()

 

 این قطعه موزیک شخصا برای خودم خیلی آرامش بخش و دلنشین و امیدوارم که برای

شما هم همینطور باشه.قلب

 

برای دانلود و پخش آنلاین موزیک به ادامه مطلب برید...



ادامه مطلب


درباره : سایر موضوعات , موزیک بی کلام ,
برچسب ها : موزیک آرامش دهنده لاو استوری , دانلود آهنگ بی کلام لاو استوری , دانلود موزیک بی کلام لاو استوری , موسیقی جدید بی کلام لاو استوری , آهنگ بی کلام لاو استوری , موزیک بی کلام ایرانی لاو استوری , دانلود آهنگ جدید بی کلام لاو استوری , موزیک بی کلام آرام لاو استوری , آهنگ آرامش بخش لاو استوری , موسیقی غمگین بی کلام لاو استوری , موزیک آرامش بخش لاو استوری , دانلود موسیقی بی کلام لاو استوری , موسیقی بی کلام لاو استوری , موسیقی آرامش بخش لاو استوری , موزیک بی کلام لاو استوری , موزیک بی کلام پیانو لاو استوری , موزیک جدید بی کلام لاو استوری , موزیک بی کلام شاد لاو استوری , موزیک بی کلام غمگین لاو استوری , موزیک بی کلام خارجی لاو استوری ,
بازدید : 241
[ جمعه 09 بهمن 1394 ] [ 3:28 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()

 

 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.در آن بین ، پسری برخاست و...

 

بقیه داستان در ادامه مطلب...



ادامه مطلب


درباره : داستان عاشقانه , قدیمی , کوتاه ,
برچسب ها : داستان عاشقانه نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه واقعی نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه جذاب نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه کوتاه نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه غمگین نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه شاد نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه زیبا نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه احساسی نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه گریه دار نهایت ابراز عشق , داستان نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه بلند نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه رمانتیک نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه جدید نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه ایرانی نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه خفن نهایت ابراز عشق , لاو استوری نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه پند آموز نهایت ابراز عشق , داستان لاو نهایت ابراز عشق , داستان عاشقانه قدیمی نهایت ابراز عشق ,
بازدید : 149
[ سه شنبه 29 دي 1394 ] [ 19:58 ] [ نویسنده : mehran ] | نظرات ()
:: تعداد صفحات : 2
1 2 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.